هدی صابر؛ دموکرات رادیکال، پیوند آرمان و نهاد
مجتبی نجفی ـ پرسش اصلی این مقاله این است رادیکالیسم مورد نظر هدی صابر چه ویژگیهایی داشت؟ پرسش فرعی اینکه چه نقد عمدهای بر هدی صابر در رویکرد رادیکالش وارد است؟ فارغ از احترام به مردی که به تعبیر شریعتی تمام اسماعیلیات خود را فدای کشور و مردمش کرد این مقاله هم تبیین رویکردی است که هدی صابر در دهه آخر عمر خود با جدیت بیشتری دنبال کرد و هم تعیین نسبت نگارنده به عنوان یکی از دوستداران ایشان است. برای پاسخ به پرسش اصلی این مقاله باید یادآوری کرد که صابر به خصوص بعد از وقایعی که در سال ۸۲ رخ داد به چند گزاره مهم رسیده بود.


سیدحسین موسوی ـ
احمد فشخورانی ـ
محمد کریمی ـ
شهاب اکوانیان ـ نیمروز گرم خردادی اهواز بود. هواخوری بین دو قسمت کارگاه تاریخ را در حیات خانه آقای لدونی سیگاری میگیراندیم و گپ میزدیم. هواخوری برای صابر اما بدون قدم زدن هواخوری نبود. با همان قامت کوتاه اما ورزیده و چابک، نگاه محزون اما هوشیار و امیدوار، گاه به همراه کسی و گاهی تنها از خانه بیرون میرفت و بعد هم سر ساعت مقرر برمیگشت. نظم و تعهد و تلاش بی وقفه، در کنار رنجی عمیق و همیشگی ویژگیهایی بودند که در همان دیدار اول و دوم در او تشخیص میدادی. رنجی که به همان میزان که وجودی بود، حاصل تجربهی زیستهی انسانی بود به معنای واقعی سیاسی. رنجی که انگار محرک اصلیاش بود. گاه غمگینش میکرد و ساعتی بعد به شورش وامی داشت، و همواره تصویری “نا امروزی” از او به دست میداد با قابلیت جاذبه و دافعه توامان!
ایوب رضایی ـ همیشه اولین دیدارها بیاد ماندنی و خاطره سازند و یا حتی انسان ساز، خرداد ۱۳۷۸ بود اولین بار که هدی صابر را دیدم نوجوانی بودم پر شر و شور که آرمانش پیروی از راه پدر (که همان تفکر ملی مذهبی و عشق به مصدق ) بود، از مدرسه برگشته بودم که پدر صدایم کرد و چند نفر را بهم معرفی کرد که از طرف ایران فردا آمده اند ! برخورد بسیار گرم و صمیمی هدی صابر آنچنان در ذهنم مانده است که گویی همین الان است.
الهه تنکابنی ـ اگر از بسیاری امروز بپرسی که «انقلابیگری» یعنی چه اگر نگویند بیکله گی حداقل خواهند گفت بیپروایی. بیگدار به آب زدن و ناگهانی تصمیم گرفتن چنان با لفظ «انقلابیگری» عجین شده است که گویی هرگاه فاصلهای بین ذهن تا عمل نباشد، آن عمل انقلابی است. منتفعان از انقلاب از هر جناح سعی دارند که جهت «انقلابیگری» ها را به سمت و سوی موافق خود بکشند و مال باختگان انقلاب هم سعی دارند از آن مدرکی برای تبیین اشتباهات انقلاب بسازند. اما در این میان بر سر نفس «انقلابیگری» و تقارب آن با عمل ناگهانی توافقی هست. این تقریب معانی در ذهنهای افراد مختلف جامعه بیسبب نیست و نشان از روندی دارد که در خوانش ما از انقلاب صورت گرفته است.
…. هدی صابر خیلی زیاد دغدغه مستضعفین را داشت بهطوریکه در بلوچستان یک پروژهای داشت که مردم فقیر را جمع میکرد و به آنها در زمینههای مختلف آموزش میداد و حتی این کارهای او توانست توجه امام جمعه وقت بلوچستان را به خود جلب کند. اما این دغدغهاش آنقدر همیشگی و بزرگ بود که خواهرش یعنی فیروزه صابر، اکنون در حال ادامه برای اتمام این پروژه است. پروژههای دیگری هم داشتند مثل زاهدان که البته قبل از فوتشان توانستند آنها را به سرانجام برسانند. این روحیه عملگرا بودن هدی صابر واقعا قابل تحسین بود چراکه اغلب بحثهایی مطرح میشد مبنی بر اینکه چرا عدهای فقط شعار میدهند و پای عمل که میرسد، کارها را به دیگران واگذار میکنند؟ این رفتار هم همیشه مورد نقد شخص هدی صابر بود و از این مساله پرهیز داشت. ازاینرو همیشه خودش برای انجام کارها و رفع دغدغههایش در هر حوزهای که بود چه تاریخ و چه کمک به مستضعفان؛ آستینهایش را بالا میزد و وارد میدان میشد….
به نظر میرسد ساکنان کشتی نوحی که پس از انقلاب به امید رساندن مردم ایران به ساحل نجات و جامعهای سالمتر، برابرتر، و توسعهیافتهتر دل به دریا زدند، هنوز به منزلی که آن دغدغه و آتش درونی را فرو نشاند، نرسیدهاند. بیتردید هدی و هاله و عزت و کسانی که در این راه بیبازگشت قدم نهادند، با وجود تفاوتها در مشی واستراتژی و حتی منش ـ که درجای خود از اهمیت برخوردار است ـ همه روحی سرکش و یاغی و پر از دغدغه ایران داشتند و همین اشتراک همچون نخ تسبیح سر نوشت آنها را به هم پیوند میزند. همه کسانی که همچون هدی، خودآگاه در این کشتی وارد شدند، کمابیش میدانستند سبک و الگوی زندگی متعارف را پس زدهاند و گونهای متفاوت با زندگی عوام را انتخاب کردهاند…
از پروندههای مناقشهبرانگیز در دو سال پایانی حیات شهید هدی صابر، نوع مواجههی وی با جنبش سبز بود؛ جنبشی که هدی صابر ترجیح میداد از آن غالباً با عنوان «حرکت جدید» یا «دوران جدید» یاد کند. تحلیلهای ضدونقیضی از برخورد صابر با جنبش سبز مطرح شده است؛ تحلیلهایی که ازیکسو کوشیدهاند وی را عنصری فعال در این جنبش تلقی کرده و وی را به عنوان «زندانی سبز» برساخت و دستگیری وی را نیز به عنوان پیآیند جنبش سبز تحلیل کنند؛ و در مقابل تحلیلهایی که کوشیدهاند وی را مخالف تمامعیار و منتقد کلیت حرکت سال ۸۸ تصویر کرده و نوعی شکاف و تقابل میان صابر با جنبش سبز ترسیم نمایند.

جواد رحیمپور ـ هدی صابر یک خاطره نیست تا غبار زمان گرد فراموشی بر آن بگذارد. چهره جدی معلمی چون هدی همیشه خطی بر ذهن میگذارد. هدی میگفت این نسل پدر ندارد. استدلالش این بود، استبداد کیفیکُش فرصت تجربه و ارتقا را از نسل جوان گرفته است؛ و اینچنین او معلمی شد خودساخته در تراز مجاهدین بنیانگذار تا هم منش تزریق کند و هم بینش و روش. آری معلم خود به سراغ ما میآید. گفتههایش به کنار، شخصیتش چالش سؤال ماست، همین کافی است تا ذهن به پرواز درآید. هدی را چه از گفتههایش بشناسید و چه از تحلیل شخصیتش یک جوهره تأکید از آن میتراود؛ بینش، روش و منش.
ابوطالب آدینهوند ـ در توشهگیری صابر از قرآن، انسان نه به مانند تلقی سنتی در دام تقدیر و نه به مانند برخی از فیلسوفان تاریخی چون هگل مقهور اراده تاریخ و روح حاکم بر آن بل انسان «صاحب اراده آزاد، جانشین و بر گونه خدا و پیشبرنده عاشق» بود، او انسان را «ایفاگر و صاحب سهم» در هستی میبیند. تلقی او بر فهمی هستیشناسانه و انتولوژیک از فلسفه تاریخ استوار بود. هستیای که در تلقی صابر، خدا و هستی «امکان آفرین و فرصت بخش» ، «زمین در آن زمینه و جولانگاه نیروهای مدار تغییر» و خدا نیز بهعنوان وجود دخیل و مشوق تغییر، خود شورشیترین امکان و عنصر هستی است…
فهیمه بهرامی ـ یکی از این روشنفکرانی که امروز در میان ما نیست، هدی صابر است که مطالعات فراوانی در مورد تاریخ دو دهه حساس ۴۰ و ۵۰ در ایران داشته است. کتاب سه همپیمان عشق او، روایت زندگی و مبارزه سه مجاهد شهید، محمد حنیفنژاد، سعید محسن و اصغر بدیعزادگان است که بهواقع حق مطلب را در مورد بینش، روش و منش آنان ادا کرده است. همچنین او در سلسله جلسات «هشت فراز، هزار نیاز» که از سال ۸۵ تا ۸۷ در حسینیه ارشاد برگزار میشد، یکی از فرازها را به جنبش مسلحانه و مبارزات دهه ۴۰ و ۵۰ اختصاص داده بود تا کژفهمیها و سوءبرداشتها درباره آن دوره را از ذهن مخاطبان جوان خود بزداید.
تولد بیولوژیکی انسان محصول اراده و انتخاب او نیست؛ اما تولد نوبهنو و خلق جدید و مستمر، تولدی است محصول اراده و انتخاب و کوششگری انسان. هر کس در زندگی اجتماعی خود میتواند لحظهبهلحظه دستاندرکار تولد خود و مردم باشد. انسان مدار تغییر نه فقط تولد دوباره و «احیا» را برای خود که برای مردم خود رقم میزند و ارزش این نوآفرینی و احیا چنان است که به تصریح «او» هر کس کسى را احیا کند، چنان است که گویى تمام مردم را زنده داشته است «وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمیعا».